
کم اتفاقی نیست که رتبه 936 بشی 
وقتی با خانواده ام اتمام حجت کرده بودم که من در هیچ شرایطی حاضر نیستم دانشگاه یزد رو انتخاب کنمو پای حرفم هم وایسادم و دانشگاه یزد رو نزدم.
گفتم اگر قرار باشه یزد بخونم ترجیح میدم تو دانشگاه بابام اینا بخونم که هم کنار خودش باشم و هم تمام کادر رو میشناسم.
خودم چونه رتبه کنکور هنرم خیلی خوب بود و مشاور بهم گفت میتونم به راحتی رشته هایی که تو هنر دوست دارم رو برم؛تمام دانشگاه های دولتی رو اول زدم و بعد دانشگاه بابام اینا رو زدم.
ولی بعدش مشاور به بابام گفت:
اگر دخترت رو میخوای،نفرستش تهران یا شهر دیگه؛پیش خودت نگهدارش...
خلاصه ما که امید داشتیم و مطمئن بودیم پدر گرامی از نحوه انتخاب رشتمون راضی هست و تغییری نمیدیم، چیزی نگفتم.
ولی وقتی اومدیم خونه ورق برگشت و پدر ترسیدن بزار من برم شهر دور و گفتن اول دانشگاه خودمون رو بزن بعد تهران و اصفهان و شیراز ...
خلاصه جا به جا کردیم ولی تو این یک ماه همش میگفتم محدثه تو قبول نمیشی چون دولتی ها رو که حتمی قبول بودی گذاشتی آخر ...
آجیم پیام داد نتایج اومده چی شدی تو ...
با استرس و اضطراب زیاد خیره شدم به صفحه کامپیوتر و چشمام رو بستم؛با خودم گفتم: محدثه شانس نداشته یا هیچی قبول نشدی یا رشته طراحی صنعتی قبول شدی که علاقه چندانی بهش نداری ...
چشمام رو که باز کردم از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم.
من 12 سال درس خوندم و رنج های زیادی کشیدم.همیشه میگفتم من رتبه تجربی رو میخوام برای رشته ای که اصلا تو تجربی نیست.
همون رشته ای که باهاش تا الان به طور غیر رسمی تونستم به هرکسی که ازم کمک خواست،کمک کنم و حالا بی نهایت از خدا ممنونم چون رشته ای که دوست داشتم با تمام وجود و براش کلی هدف دارم رو قبول شدم.
خدایا شکرت بابت همه چی ....
و ببخش که بنده خوبی نبودم و گاهی ناسپاسی کردم ...
حکمت هات رو به چشم دیدم همیشه و از قضاوت های زود هنگامم شرمنده شدم ...
مررررررررسی که هوای این بنده حقیرت رو همیشه داشتی ...
| 1397/06/20 |
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی