خرید بک لینک

خب از این ترم من خیلی راضی بودم چون برنامه کلاسیم شده بود مثل ترم اول

درسته که خیلی فشرده بود اما دوستش داشتم ...

فقط شنبه ها از ساعت 12 تا 15 بیکار بودم که اونم با کاب پر میکردم

هفته سوم که رفتیم دانشگاه یکی از همکارام که هم دانشگاهیمم بود رو دیدم ...

و ساعت خالی اونم با من یکی بود (ترم اخرم بود) ...

قرار گذاشتیم دوهقته دیگه که من دوباره 4ساعت پشت سر هم خالی هستم؛ناهار بریم بیرون

و خب در واقع دو هفته بعد نرسید چرا که کرونا اومد و ما رو 4 اسفند تعطیل کردن.

خب من از این تعطیلی خیلی خوشحال بودم چون میتونستم به کارای عقب افتادم برسم

کلی کتاب داشتم برای خوندن و کلی فیلم و سریال داشتم برای دیدن

باید بگم که تا به امروز از این تعطیلی لذت کامل رو بردم و از همه لحظاتش استفاده کردم.

از یه طرف دیگم باید بگم کرونا ممنونم که اومدی ...

با اومدنت باعث شدی خیلی ها به خودشون بیان ...

بهداشتی که سوسول بازی میدونستن رو رعایت کنن ...

قدر طبیعت رو بدونن و قدر همدیگه رو هم بدونن ...

باعث شدی طبیعت نفس بکشه از دست ما ادما ...

و خب تو این تعطیلی ها باعث شدی من یه دوست خوب مجازی پیدا کنم که مثل خودمه ...

و خلاصه که من دوست ندارم با دید منفی به نگاه کنم ...

درسته جون یک سری ها رو گرفتی اما ...

در هرحال من به این جمله معتقدم که بی اذن خدا یک برگ هم از درخت نمیفته ...

اگر خدا میخواست میتونست جلوی تو رو بگیره ...

و همه ی این اتفاقات رو به چشم نیک میبینم و قطعا یک حکمتی داره ...

خلاصه که الان 1 ماهه من و تو داریم مسالمت آمیز زندگی میکنیم اینجا ...

ولی بیا باهم دوست باشیم ...

میدونم خیلی ها رعایت نمی کنن اما تو تر و خشک رو باهم نسوزون لطفا ...

« عکس هم فوتو بای خودمه »

برچسب: نویسنده: حامد میرزایی تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:28

صفحه بندی