نمیدونم چقدر وقته که ننوشتم اما تو این مدت زندگی اتفاقات زیادی رو برام رقم زدتلخ و شیرین اما همشون یه جورایی قشنگ بودن
همشون من رو بهتر کردنخب واقعیت یه ادم خیلی خوب وارد زندگیم شداز اون طرف با یه تیم دوست داشتنی آشنا شدم کنارشون سختی کشیدم اما خیلی به بهتر شدنم کمک کردنیه دوست عراقی رو 3 روز پیش از دست دادم تو بمبارونو بلند بلند گریه کردم چون از استوری رفیقاش متوجه شدماربعین دعوتم کرده بود کربلاو حالا ...تولدم بود چند هفته پیشو الانم دارم یه تغییر مهم و بزرگ رو رقم میزنمنمیدونم روزای آینده قر
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
تا ابد عاشقِ ...ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــصفحه به یادگار از عشقــ و هدفـــ♥ دختــرے از جنســ احساســـ ♥♥ یــه بوکـــ لاور و فیـــلم بـــازم ♥♥ بانویــــے از تبـــــار تیــــــــــــر ♥♥ یـه دختــــر چپ دست خاص ♥ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسلام ممنون که به وبلاگ من اومدیناین واقعیت رو باید قبول کرد که؛ ما آدما تویِ احوال همدیگه نقشِ اساسی داریمبعضی اوقات میتونیم تنها دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر باشیم اما حواسمون باشه بی گدار به آب نزنیماگه تکلیفمون با خودمون معلوم نیست به زندگی کسی ورود نکنیم و اگه دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر شدیم بی منطق جا نزنیم و رهاش نکنیم.ما مسئولیم لااقل در برابر احساساتِ آدما که ترمیم نمیشهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر این مأوا، غیرِ حدیثِ نفس نیست.با توجه به تصویب قانون جرائم رایانهای در ایران و بر اساس ماده ۱۲ فصل سوم قانون جرائم رایانه هرگونه کپیبرداری مطلب از وبسایتها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمیخوام اضافه کنم اینجا از هرچی بخوام میذارمقرار نیست همه چی منطقی باشهچون من یه عاشق دیوانم :)
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
تلاش کن تا اسمت بِرَندِ خودت بشه!
تلاش کن تا جایی که هرکسی هر چه قدر تلاش کرد، بهت نرسه!
تلاش کن تا زندگیت بشه یه سبک زندگی!
تلاش کن تا بشی یه الگو برای اطرافیانت!
الان دیگه دورهی تقلید و حسادت خیلی وقته تموم شده!
هرکسی رو ببینی داره برای آیندهاش تلاش میکنه!
تو فقط تلاش کن
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
سریال میدیدم که یهو پسره برگشت به مادرش گفت:
«منو میبینی؟ من بیست سالمه اما به اندازه چهل سال غصه خوردم،
ورزش کردم، سریال دیدم، مهمونی رفتم، اما همیشه قلبم غصه داشت.
باور کن من اگه پیر بشم هيچوقت دلم برای جوونیم تنگ نمیشه.»
و چقدر حالش شبیه حال همهی ما بود.
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
بعضی از آدمها به «تنهاییِ کامل» قلهها رو فتح میکنن،
در حالی که بعضیها «باهم» حرکت میکنن.
وقتی بالای قله میرسیم صحبت می کنیم،
عامل میکنیم و خاطرات میسازیمو با هم مشترک میشیم.
فکر میکنم ما گروهی هستیم
که حاضریم همهی خوبیها و بدیهارو تحمل کنیم،
تا «باهم» به قله صعود کنیم.
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی
برچسب:
نویسنده: حامد میرزایی